ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
42
قصص الانبياء ( فارسى )
اكنون باد با ما چه تواند كردن . حق تعالى باد نرم بريشان گماشت . هشت روز و هفت شب باد سرد بر ايشان مىجست و همه از سرما خشك شدند . و ساقهاشان به زمين بماند . قوله تعالى : وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ « 1 » . گفت عاديان را هلاك كرديم و باد نرم و سرد و جهنده همواره بگماشتيم بريشان هفت شب و هشت روز پيوسته ، آن قوم را ديدند همه افكنده چنان چون درختان چون از باد بشكند « 2 » كه بيخ وى در زمين مانده بود ، همه شكسته و افتاده . پس چون هلاك شدند آن تنى چند كه گرويده بودند بسلامت بيرون آمدند ، و آن مالها كه مانده بود همه بسوخت و چهارپايان خشك شدند . پس از آن هود بيست و هفت سال بزيست ، آنگاه بمرد و آن گروه كه مسلمان بودند از بقيت عاديان سوى عجم رفتند ، و عجم سام بن نوح را بود بيك روايت ، و در تفسير گويند بيمن افتادند ، و گويند كه يمن و زمين كنعان از نسل ] b 91 [ ايشان بود . و از پس هود و عاد به دويست سال ملك تعالى صالح را بثمود فرستاد . قصهء سيزدهم صالح عليه السلم و قصهء ثمود بتفسير نيكو آورده است ، چون قومش هلاك شدند ، ببانگ جبريل بيكبار بمردند و خاكستر شدند با چهارپايان ايشان . صالح به گرويدگان برفتند بنواحى ديگر ، بشام وطن ساختند . و صالح عليه السلم هژده سال ديگر بزيست و شريعت بورزيد . و بروايت ديگر چهل و هفت سال بزيست ، و ازو كس نماند كه پيغامبرى را شايستى . و ميان او و ابراهيم عليهما السلام هيچ رسول نبود ، اما پيغامبران بودند
--> ( 1 ) - الحاقة ( 2 ) - بشكنند